روز قدس، جهانى است، و روزى نيست كه فقط اختصاص به قدس داشته باشد. روز مقابله مستضعفين با مستكبرين است
روز قدس فقط روز فلسطين نيست، روز اسلام
و روز حكومت اسلامى است.
روز قدس امسال سي و يكمين سالگرد نامگذاري آخرين جمعه ماه رمضان
به نام روز قدس است. روزي كه يادآور نام و ياد امام راحل است. همو كه ملت ما را از
يوغ طاغوت رهايي بخشيد و افق تازهاي پيش روي همهي ملتها گشود. همو كه ملتهاي
مستضعف جهان را به پايداري در برابر استكبار فراخواند و اتحاد امت اسلامي را
راهكار جلوگيري از نفوذ غرب در ميان مسلمانان دانست.
پس همه با هم باري ديگر به نداي امام و رهبر عزيزمون لبيك
خواهيم گفت.
به اميد شكست جبهه كفر و التقاط و تحجر و به اميد اقامه نماز در مسجد الاقصي به امامت حجت
ابن الحسن
بسياري از شهدا، با
زبان روزه شهيد شدند. برخي از رزمندگان ، سهميه ناهارشان را مي گرفتند،
اما آن را به هم رزم هايشان مي دادند و خودشان روزه مي گرفتند. اولين
بار كه در جبهه رفتم، نزديك شب قدر بود. شب قدر كه رسيد، به اتفاق چندين
تن از هم رزم هايم، به محل برگزاري مراسم احيا رفتم. از مجموع 350 نفر
افراد گردان، فقط بيست نفر آمده بودند.تعجب كردم. شب دوم هم همين طور
بود. برايم سؤال شده بود كه چرا بچه ها براي احيا نيامدند، نكند خبر
نداشته باشند. از محل برگزاري احيا بيرون رفتم. پشت مقر ما صحرايي بود كه
شيارها و تل زيادي داشت.به سمت صحرا حركت كردم، وقتي نزديك شيارها رسيدم،
ديدم در بين هر شيار، رزمنده اي رو به قبله نشسته و قرآن را روي سرش گرفته
و زمزمه مي كند. چون صداي مراسم احيا از بلند گو پخش مي شد، بچه ها صدا را
مي شنيدند و در تنهايي و تاريكي حفره ها، با خداي خود راز و نياز مي
كردند. بعدها متوجه شدم آن بيست نفر هم كه براي مراسم عزاداري و احيا آمده
بودند، مثل من تازه وارد بودند. اين اتفاق يك بار ديگر هم افتاد. بين
دزفول و انديمشك، منطقه اي بود كه درخت هاي پرتقال و اكاليپتوس زيادي
داشت، ما اسمش را گذاشته بوديم جنگل. نيروهاي بعثي بعد از آنكه پادگان را
بمباران كرده بودند. نيروهايشان را در آن جنگل استتار كرده بودند. آنجا ديگر تپه نداشت، اما بچه ها خودشان حفره هايي كنده بودند و داخل آن مي رفتند و در تنهايي عجيبي با خدا راز و نياز مي كردند.
««منالمؤمنين رجال صدقوا ما عاهدوالله عليه فمنهم من قضي نحبه و منهم من ينتظر و ما بدلو تبديلا»»
ساعت 8 صبح روز چهارشنبه 14 مرداد 1360 صداي جمهوري اسلامي ايران اين خبر تكاندهنده را پخش كرد:
«سيدحسن
آيت نماينده مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي صبح امروز در مقابل منزلش
توسط ضدانقلابيون به شهادت رسيد»؛ و بعدازظهر همان روز، روزنامهها نوشتند
كه ضدانقلابيون و كينه اين فريبخوردگان و مزدوران بيگانه در مقابله با
يكي از بهترين فرزندان و پويندگان راه امام امت پي برد.
__ شهيد حسن آيت يك ماه بعد از نطق قبليش
در مجلس شوراي اسلامي و در حالي كه براي نطق جديدي عليه موسوي حاضر گشته
بود و قصد حركت به سوي مجلس را داشت، صبح روز 14 مرداد 1360 در برابر منزل
خود هدف رگبار قرار گرفت و به شهادت رسيد و سرانجام ميرحسين موسوي25 مرداد
1360، منصب وزارت خارجه را از شهيد رجايي كه به طور همزمان سرپرست وزارت
امور خارجه نيز بود، تحويل گرفت.
اينكه آن اسناد چه بود، آيا به راستي
سند فرماسونر بودن موسوي بوده است؟ و آيا تقارن ترور وي و روز كسب رأي
موسوي اتفاقي بوده است يا برنامه ريزي شده؟ موضوعي است كه به رغم جنجال
مطبوعاتي بسيار در سال گذشته بر روي آن، نياز به پژوهش بيشتر تاريخ پژوهان
دارد اما آنچه مسلم است پس از شهادت آيت كه قدرت در دست ياران موسوي
افتاد، سالگرد شهادت آيت از تقويمهايي كه شهادت همه چهرههاي شاخص انقلاب
را ثبت نموده بود، حذف گرديد!
همسر شهيد آيت در مورد شهادت او سخن ميگويد:
بسماللهالرحمن
الرحيم ـ آن روز ساعت 5/6 صبح جلسه داشت مثل اينكه آن روز به من الهام شده
بود كه حادثهاي پيش خواهد آمد، محسن را بيدار كردم، محافظ هم در حياط قدم
ميزد و ماشين را اماده ميكرد قبل از اينكه از منزل خارج شود تلفن زنگ
زد، گفتم امروز كمي دير برو، مجلس اكثريت پيدا كرده، خستهاي، مريضي، چند
روزي مرخصي بگير گفت نه، هفته آينده مجلس راجع به مطبوعات جلسه خواهد داشت
(مدتها بود كه روي لايحه مطبوعات كار ميكرد) بعد از لايحه مطبوعات شايد
يك هفتهاي مرخصي بگيرم خلاصه با تلفن صحبت كرد، چند دقيقه به هفت مانده
بود، معمولاً من بدرقهاش ميكردم ولي آن روز در آشپزخانه كار داشتم،
باعجله به آشپزخانه رفتم، رفت توي حياط و سوار ماشين شد، از در خارج شدند،
ناگهان صداي رگبار شنيدم رفتم بالاي تراس، ديدم خودش را انداخت پشت بشكه
نفت، مرتب صداي رگبار مي آمد و من هم فرياد ميكشيدم، دويدم توي كوچه،
راننده شوكه شده بود، چند ثانيه بيشتر طول نكشيد همه ماجرا بين يكي دو
دقيقه به هفت اتفاق افتاد ديدم محافظش تير خورده و خونريزي دارد و خودش هم
از ناحيه گردن و مغز تير خورده بود، او را از ماشين بيرون كشيدم ديدم
ازبيني و دهانش خون بيرون زد، رنگش زرد شدو....
چه كسي مي داند فرود يك خمپاره قلب چند نفر را
مي درد؟
"نبرد تن و تانك؟!" اصلا چه كسيمي داند تانك چيست ؟
چگونه سر ۱۲۰ دانشجوي مبارز و
مظلوم زير شني هاي تانكله مي شود؟ آيا مي توانيد اين
مسئله را حل كنيد ؟
گلوله اي از لوله دوشكا با سرعت اوليه ي خود از
فاصله هزار متري شليك ميشود و در مبدا به حلقومي اصابت نموده و آن را
سوارخ كرده وگذر مي كند،حالا
معلوم نماييد سر كجا افتاده است ؟ كدام گريبان پاره مي شود ؟
چگونه مي توانيم در شهرمان بمانيم وفقط درس
بخوانيم . چگونه مي توانيم درها را به روي خود
ببنديم و چون موش در انبار كلمات كهنه كتاب لانه بگيريم؟ كدام مسئله را حل مي كني؟ براي كدام امتحان درس مي خواني؟ به چه
اميدنفس مي كشي ؟ كيف و كلاسورت را از چه پر مي
كني؟ از خيال ، از كتاب ، ازلقب شامخ دكتر يا از آدامسي كه هر روز مادرت در
كيفت مي گذارد ؟
آي پسرك دانشجو ، به تو چه مربوط است كه خانواده اي در همسايگي تو
داغدار شده است ؟ جواني به خاك افتاده است؟
آي دخترك دانشجو ، به تو چه مربوط است كه دختران سوسنگرد به اشك
نشاندهاند ؟ و آنان را زنده به گور كردند ؟هيچ مي
دانستي؟ حتما نه!...
هيچ آيا آنجا كه كارون و دجله و فرات بهم گره مي ورد ، به دنبال آب
گشتهاي تا اندكي زبان خشكيده كودكي را تر كني و
آنگاه كه قطه اي نم يافتي بااميد هاي فراوان به بالين آن كودك رفتي تا
سيرابش كني اما ديدي كه كودكديگر آب نمي خورد!! اما تو اگر قاسم نيستي ، اگرعلي
اكبرنيستي ، اگر جعفرو عبدالله نيستي ، لااقل حرمله مباش ! كه خدا
هديه حسين را پذيرفت و خونعلي اكبر و علي اصغر را به زمين پس نداد. من
نمي دانم كه فرداي قيامت اينخون با حرمله چه خواهد كرد...
با غمت عقد اخوت خوانده ايم هرچه غير
توست، از دل رانده ايم
روي دلهامان نوشت عباس توتا شهادت،با ولايت مانده ايم.
پيشاپيش ميلاد باسعادت خاموش كننده ظلم و ستم و رهايي دهنده
بشر بقيه الله الاعظم حضرت مهدي ( عج ) و ميلاد شاهزاده آقا علي اكبر (ع) بر همه شما دوست داران عدالت خجسته باد.
اطلاعات كلي در مورد حضرت مهدي (عج)
نام: محمّد
نام پدر: امام حسن
عسكرى(ع)
نام مادر: نرجس ( نرگس
)
القاب: حجت ، خاتم ، صاحب الزّمان ، قائم ، منتظَر ، و
از همه مشهورتر مهدى
شكل: چون ستاره
درخشان نورانى ، و داراى خالى سياه بر گونه راست
زاد روز: شب نيمه
شعبان 255 ، هنگام طلوع فجر
زادگاه: شهر سامراء
غيبت صغرى: از سنّ
پنج سالگى به مدّت 69 سال
غيبت كبرى: با در
گذشت چهارمين نماينده و سفير آن حضرت از سال 329 آغاز گرديد; و تا به هنگام فرمان
الهى مبنى بر اجازه ظهور و قيام آن بزرگوار ، همچنان ادامه خواهد داشت.
محل ظهور: مكّه
معظّمه.
محل بيعت: مسجدالحرام
، ميان ركن و مقام.
يادگار أنبياء: انگشتر سليمان
در انگشت او ، عصاى موسى در دستش ، و بطور خلاصه آنچه خوبان همه دارند او تنها
دارد.
ياران:سيصد و سيزده
نفر ( به عدد اصحاب بدر ) ، افرادى باشند كه هسته مركزى زمامدارى او را تشكيل دهند;
و در حقيقت كارگردانان اصلى قيام مهدى(ع) ، و كارگزاران درجه اوّل انقلاب جهانى
اسلام خواهند بود كه از اطراف جهان به دور حضرتش گرد آيند.
مركز حكومت: مسجد كوفه
، ــمركز خلافت و حكومت جدّ بزرگوارش على(ع)
ــ .
وزير و معاون: عيسى(ع) از
آسمان فرود آيد و به عنوان وزير با حضرتش همكارى نمايد.
بركات حكومت و رهبرى او: درهاى خير
و بركت از آسمان به روى مردم گشوده شود; عمرها به درازا كشد; مردم همه در رفاه و
بى نيازى بسر برند; شهرها همه بر اثر آبادانى و سرسبزى به هم پيوسته گردند ،
آنچنان كه مسافران را به برداشتن توشه نيازى نخواهد بود; و اگر زنى يا زنانى تنها
از مشرق به مغرب روند كسى را با آنها كارى نباشد.
سلامي به گرمي دل شهيدان سلامي به آشنايي شهدا سلامي به حرارت
مردان بي ادعا سلامي به حلاوت شهادت
سلامي به تمام شما
عزيزان شهيد پرور سلامي از عمق وجود سلامي از تمام وجود به شما دوست داران شهادت
باز مي خوانم اين جمله
را مي گويم كه خسته نباشيد باز هم به شما مي گويم رسالت شما در مقابل شهدا
بسيار سنگين است چون
مي توانيد از اين طريق ارتباط بر قرار كنيد با نسل جواني كه از جنگ
فقط حاله ميدانند پس
بگوئيد آنچه بايد بگوئيد و بنويسيد آنچه كه بايد بنويسيد
، ناگفته هارا از مرداني كه آسايش امروز مرحون زحمات وتلاش و
از خود گذشتگي هاي آنان است
.
سختي ها را تحمل مي كردم گاهي هم كم مي آوردم.مثل آن بار كه يكي از پسرها
نيمه شب داشت توي تب مي سوخت.كسي نبود.نمي دانستم چي كار كنم.آن شب نه بچه
خوابيد نه من.
دم صبح نزديك اذان گريه ام گرفت به ابراهيم گفتم بي
معرفت!دست كم دو دقيقه بيا اين بچه را نگه دار ساكتش كن!خوابم نبرد مطمئنم
ولي در حالتي بين خواب و بيداري ديدم ابراهيم آمد و بچه را از من گرفت دو
سه بار دست كشيد به سرش و...من به خودم آمدم ديدم بچه آرام خوابيده به
خودم گفتم اين حالت حتما از نشانه هاي قبل از مرگ بچه است.
خيلي
ترسيدم آفتاب كه زد بي قرار و گريان بلند شدم رفتم دكتر.دكتر گفت:اين بچه
كه چيزيش نيست.حضورش را گاهي اين طور حس مي كرديم.
( به نقل از همسر شهيد
ابراهيم همت )
««شيخ حسين انصاريان و شهيد حاج محمد ابراهيم همت»»
جنازه را از وسط راه برداشتيم كه له نشود
«« از
موتور پريديم پايين. جنازه را از وسط راه برداشتيم كه له نشود. بادگير آبي
و شلوار پلنگي پوشيده بود. جثهي ريزي داشت، ولي مشخص نبود كي است. صورتش
رفته بود.
قرارگاه
وضعيت عادي نداشت. آدم دلش شور ميافتاد. چادر سفيد وسطِ سنگر را زدم
كنار. حاجي آنجا هم نبود. يكي از بچهها من را كشيد طرف خودش و يواشكي گفت
«از حاجي خبر داري؟ ميگن شهيد شده.»
نه!
امكان نداشت. خودم يك ساعت پيش باهاش حرف زده بودم. يكدفعه برق از چشمم
پريد. به پناهنده نگاه كردم. پريديم پشت سنگر كه راه آمده را برگرديم.
جنازه نبود. ولي ردِ خونِ تازه تا يك جايي روي زمين كشيده شده بود. گفتند «برويد معراج! شايد نشاني پيدا كرديد.»
بادگير
آبي و شلوار پلنگي. زيپ بادگير را باز كردم؛ عرقگير قهوهاي و چراغ قوه.
قبل از عمليات ديده بودم مسئول تداركات آنها را داد به حاجي. ديگر هيچ
شكي نداشتم.
هوا
سنگين بود. هيچكس خودش نبود. حاجي پشت آمبولانس بود و فرماندهها و
بسيجيها دنبال او. حيفم آمد دوكوهه براي بار آخر، حاجي را نبيند.
ساختمانها قد كشيده بودند به احترام او. وقتي برميگشتيم، هرچه دورتر
ميشديم، ميديدم كوتاهتر ميشوند. انگار آنها هم تاب نميآورند. »»
آقاي من يوسف نيا............ اينجا كسي يعقوب نيست......... لحظه اي چشمانشان از دوريت مرطوب نيست......... گر چه هر جمعه دعايت ميكنند................................ اما اين دعاها هيچ كدام مرغوب نيست..............................
.......................................
از شنبه درون خود تلنبار شديم/ تا اخر پنجشنبه تكرار شديم/ خير سرمان منتظر ديداريم/ جمعه شد و لنگ ظهر بيدار شديم...........
سرويس سياسي : رئيس ستاد مشترك ارتش آمريكا تاكيد كرد كه اسرائيل
هم ديگر فهميده است، حمله به ايران ضمن بي تاثير بودن، وضعيت منطقه را به
شدت به هم مي ريزد. به گزارش خبرگزاري آسوشتيدپرس، «مايكل مولن» در
نشست امنيتي «اسپن» كه در موسسه اسپن در واشنگتن برگزار شد، اعلام كرد كه
معتقد است ايران حتي با وجود افزايش تحريم ها عليه اين كشور نيز تلاش براي
دستيابي به اهداف هسته اي خود را همچنان ادامه خواهد داد و حتي اين تحريم
ها نيز نخواهد توانست ايران را از پيگيري برنامه هسته اي باز دارد. رئيس
ستاد مشترك ارتش آمريكا در اين نشست در حالي كه سعي داشت برنامه هسته اي
كاملا صلح آميز ايران را تسليحاتي جلوه دهد، مدعي شد: دستيابي به تسليحات
هسته اي براي ايران بسيار خطرناك است و هيچ دليلي وجود ندارد كه به تضمين
هاي ايران در خصوص اينكه در حال پيگيري برنامه هسته اي صلح آميز است،
اعتماد كنيم...
اين در شرايطي است كه آژانس
بين المللي انرژي اتمي در گزارش هاي خود مكررا بر صلح آميز بودن برنامه
هسته اي ايران و تطابق كامل آن با توافقات بين المللي تاكيد كرده است. مولن
ادامه داد: به هر حال اقدام نظامي عليه ايران كاملا تخريب كننده خواهد بود
و من معتقدم كه اسرائيل به عنوان متحد آمريكا متوجه اين موضوع است.